ریشه ی واژه های قدر / مقدار

ریشه یابی واژه های قدر مقدار
مشکل ما این است که آن ها زودتر دست به کار شدند و واژه هارا به اسم خودشان ثبت کردند و د ذهن ملت ما جا افتاده که این واژگان عربی هستند و متاسفانه ملت ما به فکر پیدا کردن معادل آن ها هستند اما خبر ندارند و تحقیقی ندارند که آن ها ترکی هستند.

واژه قدر به شکل قادار از بن قات به معنی تا است
یک مثال ساده میزنم :
چقدر است
چند تا است
واژه ی قات به معنی گونی کیسه و جفت هم استفاده شده که به سمت شمارش رفته و از آنجا در فارسی از واژه ی دیگر به صورت تا(ی) و در ترکی به صورت قات(ار) استفاده شده که این واژگان کاملا ترکی هستند.
پس کلمات #مقتدر , اقتدار , قدرت , قادر , مقدور … همگی واژگان جعلی هستند که با وارد شدن واژه ی ترکی قادار به باب عربی تشکیل شدند.

@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های خطر قدر (قضا و قدر) خط قدغن

ریشه یابی واژه های خطر قدر خط (قضا و قدر) قدغن

ریشه ی این کلمه از فعل قاداماق به معنی مسدود شدن است قادار در واقع به معنی مانع راه است
خطر مانع شونده
کلمه قدغن هم از همین ریشه است
واژه ی قادا آلیم در بین ترکان بسیار رایج است که همین کلمه است به معنی عواملی است که مانع در رسیدن به هدف و درست پیمودن راه است
متن زیر را بخوانیم :

/واژه ختر xatar که عرب آنرا خطر مینویسد ساخته شده از ریشه هندواروپایی (s)kəth- و یا(s)kēth- به معنای صدمه لطمه harm injury که در انگلیسی میانه به شکل scathe ثبت شده و در آلبانی به شکل qeder (xat’arem) در نروژ skader در آلمان Schaden در سوئد skada در یونان ἀσκηθής askêthos (بی خطر safe سالم) به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی خطیر مخاطره اخطار جعلی هستند./

واژه قات یا خط در زبان های هند و اروپایی به معنی صدمه ریشه ای کاملا ترکی دارد.
که در عربی به شکل خط مورد استفاده واقع میشود.
واژه قات متشکل از قا+ایت است. قاغماق به معنی روی هم اضافه شدن است که به معنی نعره کشیدن هم استفاده میشود(مربوط به بلند کردن صدا)
اگر ما خط را یک خط راست بدانیم در واقع خط همان قات(قاتلاماق) به معنی تا(در قرینه جلویت قرار گرفتن) و مانع است که در فرض خط راست به اشیا تلقین شده و خط کشیدن به معنی زخمی کردن تبدیل شده
از واژه خطر قزاق ها به صورت qater ,تاتار ها به صورت xətər ,مغول ها به صورت jetqer ,ازبک ها به صورت xatar ,آلتای جنوبی و باز هم تاتارها به صورت تاغ(مربوط به مانع) و … مورد استفاده قرار میگیرد.
خط در ترکی cızqı است خط واژه ی انحرافی و غیر جایز در ترکی است.

@turk_sozcukler

ریشه یابی واژه ی بلکه / مثل / هم / همه / سان

ریشه یابی واژه ی بلکه مثل هم همه سان

اول دو تفسیر را بخوانیم :

/لغت عربی مثل به معنای همریخت از واژگرد لغت سمل (سم=هم+پسوند ال) در عربی کهن به دست آمده که خود از لغت هندواروپایی sem به معنایlike همریشه با same در انگلیسی و هم در ایرانی ساخته شده است. واژگان عربی تمثال مثال تمثیل از ریشه مثل ساخته شده اند.

*پیرس: The Nostratic Macrofamily: A Study in Distant Linguistic Relationship by Por Allan R. Bomhard,John C. Kerns/

 

/در گفتار روزمره واژه مسکه (مـَ=may+است+که) یا میسکه به جای واژه احتمالاً-شاید به کار میرود همانطور که maybe در دانمارکی måske و در هلندی misschien خوانده میشود. مثال: مسکه پولتو گم کردی؟ میسکه باورت نمیشه! مسکه ایلیا رفت خرید کنه. بدینسان برخلاف نگاه زبانشناسان روشن میشود که مسکه حالت سبک شده «مثل اینکه» نیست.
واژه بلکه (یا بلکم یا بلکو) همتای دیگر احتمالاً-شاید و همساختار با واژه مسکه است زیرا بل=می=نیرومندی و پسوند که همتای que فرانسوی و که ایرانی به معنای that است. مثال: برو بگرد بلکه بتونی پیداش کنی./

همانطور که میبنید واژه ی مثل را به هند و اروپایی معرفی کرده اما ایشان از وجود واژه ای به اسم #سانماق خبر نداشته
واژه سمل همان سانال در ترکی است به معنی مجازی
واژه ی سانماق در اورخون به صورت ساغینماق آمده.
در اصل این واژه به معنی فرض کردن یا فکر کردن است در واقع این واژه برای شباهت هم استفاده میشده مثال : آیسان

#سان کی(مثلا) گتدیک اوه
سان در معنی اصلی به معنی شبیه سازی کردن همان فرض کردن
حالا واژه ی مثل معلوم است
سانال شباهت دار(به واقعیت)
دزدیدن این واژه به اسم آریایی یک جعل و دزدی زبانی است.
این واژه به صورت مثل وارد عربی شده.
samal
تغییر واج مانند سورفا سوفره
کوپرو به کورپو
کیپریک به کیرپیک
masal
مثل
وارد شده به باب عربی ایجاد کلمات تمثیل مثال و …
واژه سان به صورت same به معنی یکسان وارد انگلیسی شده و از آنجا در همان شیوه به معنی هم هم استفاده شده.
و این واژه اصلا مربوط به هم در فارسی نیست.
واژه ی هم شکل سابق آن قام است.
واژه ی قام در اصل قاغیم است که قاغماق به معنی اضافه شدن چند چیز است(قارتماق-قاتلاماق-قارا-قار-قاتماق-قاریشماق)

« ETü kamağ/kamuğ < ETü *kam- toplamak, biriktirmek +?

همانطور که میبینید در هر کلمه ای که با قا شروع شده اشتراک معنای وجود دارد.
قامو یا هامی یا قام در واقع به معنی هم به معنی اضافه شدن به جمع و اصل ماجراست
مثال : هامی تورکدو؟
قاغیمیق تورکدو؟(جمع شوندگان ترک هستند مربوط به قاغماق)
هم سن هم او تورکدو
قاغیم سن قاغیم او تورکدو
(تویی که وارد جمع شدی و اونی که وارد جمع شده ترک هستند)

و اصلا این کلمه فارسی نیست
این واژه در مغولی به صورت kamuq مورد استفاده قرار میگیرد
در ترکیه به صورت hep kamu و در انگلیسی به صورت com مورد استفاده قرار میگیرد
و حال کارمان راحت است واژه ی مسکه یا مثل اینکه واژه ای بی ریشه در زبان های هند و اروپایی است.
و ایشان واژه ی مثل را به #may مربوط ساختند و آن را به بل منتهی کردند
mes
mez
mey
bey
ber
bel+ki
که در این صورت باز هم ترکیست.
اما از طرفی دیگر تفسیر دیکری هم دارد.
به صورت belə+kir به معنی بدین گونه ای داخل شدن هم ریشه با واژه اولا بیلر
برای تفهیم واژه ی که  پست ریشه ی که را بخوانید)
(بلکی منی سئودی)
که در هر صورت باز هم تفسیر ترکی دارد و کاملا ترکیست و تقریبا تمام ترکان از آن استفاده میکنند.
#sanmaq
#bəlki
#san
#سان
@turk_sozcuklerd

ریشه ی واژه ی عضو

ریشه یابی واژه ی عضو üyə

اول متن را بخوانیم :

 

واژه عضو (ئوز=تن+va=پسوند دارندگی) از لغت سغدی ئوئیزه aùysa* به معنای خود تن اندام بدن body self ستانده شده که آنرا در آذربایجان öz در لکی وئژ wež در کوردی wekhev در فنلاند jäsen (یازن=member=عضو از ریشه کهن oza و یا osa به معنای part of a whole بخشی از کل) در مجارستان íz در صربستان اود уд و در کروواسی ud مینامند.

واژه عضو ozov به معنای رفاهمندی ثروتمندی (عاضی=ثروتمند) ستانده شده از لغت اوستایی isvan- به معنای well-off rich که از ریشهis- به معنای ثروت riches به دست آمده است. واژه is- همریشه با لغت هندواروپایی aik به معنای دارابودن مالکیت to have و همخانواده با لغت انگلیسی own (مال خود) و لغت آلمانی eigen است.

*پیرس: A Turkish-Khotanese Vocabulary by H. W. Bailey

همانطور که میبینید دست به دزدیدن لغت زده .
کلمه ی öz از ریشه ی öymək که شکل قبلی آن ögmək است مشتق شده ایین فعل به معنی فکر کردن است و واژه ی ög به معنی عقل هم از همین فعل است
در آلمانی به صورت eigen وجود دارد که واژه ی ög دیده میشود .

منابع و تفسیر واژه ی ögmək را ببینیم :
< ETü ö- düşünmek, anlamak +It ☼ ● Or, Uy, Kaş
Tarihte En Eski Kaynak
öt “nasihat, akıl” [ Irk Bitig (900 yılından önce) : ögüm ötin alayın [annemin fikrini alayım] ]
ögüt “aynı anlamda” [ Divan-i Lugat-it Türk (1070) : algıl ögüt mendin oğul erdem tile [öğüt al benden oğul erdem dile] ]
Önemli Not: Bu kaynak kayıtlara geçmiş ve bu kelimenin kullanıldığı yazılı ilk kaynaktır. Kullanımı daha öncesinde sözlü olarak veya günlük hayatta yaygın olabilir.
Oğuzca an- eşdeğeri olan ö-mek fiili, doğu Türk dillerinin temel fiillerinden biridir. Karş. Eski Türkçe ög (akıl, bilinç), öz (benlik, ruh), ötüg (anlatı). || “Akıl verme” anlamına gelen sözcük en eski kaynaklarda daima öt olup, Kaşgarlı’dan itibaren ortaya çıkan ögüt biçiminin kaynağı açık değildir.

همانطور که میبینید این واژه به صورت ögüt به معنی برداشت از سخن هم استفاده شده
پس واژه ی öz چنین است که ög+üz که در اینجا در حالت کلی به معنی شعور داشتن تفکر داشتن است مربوط به این است که انسان روی خود تفکر و شعور دارد
این واژه در کتیبه های اورخون هم آمده و مشتقات بسیار بسیار زیادی دارد که در زبان های هند و اروپایی و اوستایی بدون فعل است .

این واژه به صورت own وارد انگلیسی شده
واژه ی öz تقریبا در تمام ترکان استفاده میشود
واژه عضو در اصل به معنی در اختیار خود است .
ayağım mənim özəvimdi
واژه ی عضو به باب عربی رفته و کاملا ترکی است.
پسوند *و* در واقع به معنی در اختیار داشتن است
وظیفه : görəv
< TTü iş gör- +Av → gör-
در اختیار ایش گورمک کار کردن

واژه ی üyə همان کلمه özəv است
تبدیل *ز* به *ی* در ترکی مشهود است مثال :
Sözləmək
Söyləmək به معنی گفتن

özəv
öyəv
öyə
üyə
واژه ی عضو کلمه ای کاملا ترکیست و استفاده از آن کاملا مشکلی در ترکی ندارد.

@turk_sozcukler

ریشه یابی واژه های ساده / صادق / صدا / صوت / sound / ساتور / قطع / cut / صداقت / say

ریشه یابی واژگان ساده صادق صدا صوت sound ساتور قطع _کردن cut صداقت

 

اول دو متن زیر را بخوانیم :

/لغت آریایی ساتور (سات=صاف+اور=پسوند مانند کافور=خوشبوگر) به معنای صاف کننده برش دهنده که عرب آنرا ساطور مینویسد ساخته شده از ریشه sā* به معنای بریدن to cut و پسوند ایر-اور که معنای آن کننده است. لغت ساده نیز از لغت ساتک sātak* به معنای صاف برشخورده shear simple به دست آمده است./
*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey
/واژه قطعاً که در اصل گتئن (گت+ان) است از ریشه *گت gat ساخته شده که مانای آن اطمینان لزوم ضرورت است ،*گتو=مطمئن. پسوند an در آخر کلمه نشانگر دارندگی یا کنندگی است مانند پوشن=cover و خواهشن. گت در واژه سداگت (صداقت=اطمینان به گفتار) نیز به کار رفته که عرب ریشه فرضی صدق را از آن گرفته و سپس واژگان صدیقه صادق و … را به دست آورده است./
*پیرفت: فرهنگ واژگان اوستایی: شادروان احسان بهرامی-فریدون جُنیدی

 

همانطور که میبینید در تفسیر اول منابع را یک لغت نامه ی سکایی دانسته و سکاهارا آریایی گفته و کلمه را به اسم آریایی دزدیده.
واژه ساتماق به معنی فروختن و خیانت کردن است

این واژه در اصل ساغیتماق یا ساویتماق بوده که برای تفهیم این واژه باید ریشه ی فعل ساوماق و کلمه ساو را بررسی کنیم

ساوماق – savmaq :
اخراج کردن
عزل کردن
متوقف گردیدن
دفع کردن
رد کردن
ulusal sözlük الدار فنی
ساوونماق – savunmaq : دفاع کردن
واژه ی خبر هم از همین فعل به معنی چیزی که از دهان خارج میشود است.
واژه های ساوماق و ساقماق هر دو یک فعل بوده اند در اثر اتفاقاتی مشتقات معانی داشتند که در عین حال هم اشتراکات تفهیمی دارند

ساغیتماق (ساتماق) را اگر بخواهیم به صورت مفهومی معنی کنیم به معنی از خود دور کردن یا از خود خارج کردن است که در ترکان سکا به معنی بریدن استفاده میشده که به برش چاقو وابسته است
چون وقتی ما با چاقو میبریم در واقع قطعه ای را از بدنه ی اصلی اخراج میکنیم. این واژه به معنی فروختن و خیانت کردن در ترکی امروزی استفاده میشود.
در تفسیر اول , واژه ی ساده را ساتاق به معنی برش خورده (زیر ظلم واقع) شده در نظر گرفته که واژه ی ساتور هم از همین ریشه است
اما در واقع راه را اشتباه رفته و در واقع تفسیر واژه ی #ساتور را گفته و چون سکاهارا ترک به حساب نمی آورده و از زبان ترکی اطلاعات نداشته یک کلمه ی مشتق را به واژه ساده اطلاق کرده.

در واقع واژه ی ساده همان ساغیتاق از ریشه ی ساغ به معنی درستی نیکی و خوبی است
#ساغیتاق : در حالت خوبیت دار که همان واژه ی ساده میشود
که اول شخصیت انسانی بوده که به اشیا هم منتهی شده

واژه ی ساغ به معنی درستی و راستی اشتراکش با واژه ساو از فعل ساغماق به معنی دوشیدن (دریافت کردن یا کشیدن خارج کردن) درست شده
معروف ترین مشتقات این کلمه را به واژه ی #ساغینماق که شکل امروزی آن سانماق است میتوان اشاره کرد که مورد ظلم واقع شدن در اصل مربوط به ساغ است.
از دیگر مشتقات این کلمه به فعل های سوخماق-ساخلاماق-سیخماق میتوان اشاره کرد که به مورد فشار قرار گرفتن مرتبط است.

واژه ی ساده کلمه ای کاملا ترکیست که وارد زبان فارسی شده.
sanmaq
satmaq
satur

 

واژه ی قت(گت را بخاطر تلفظ گ اینگونه تایپ کرده) را به معنی اطمینان در وام واژگان اوستایی را بیان کرده .
واژه ی قت همان کلمه ی خرد کردن است که قبلا در اینجا گفته شده
qırtmaq
که بخاطر تلفظ *ر* افتاده و به صورت قیت تلفظ شده مثال این کلمه همان واژه قیتمیر در معنی خسیس است
برای درک بیشتر در این مورد تفسیر واژه ی خرده را جستجو کنید.
همین واژه به همین صورت وارد انگلیسی و عربی به صورت قطع کردن و cut شده که باز هم این کلمه ترکی است در واقع زبان های سانسکریت اوستایی سوغدی معنی انحرافی کلمه را گرفته و تبدیل به فعل اصلی و کلمه ی اصلی در معنی دیگر کرده مثلا در ترکی قطعا به صورت کسگین استفاده میشود اما آن ها از فعل قیرتماق از اندکی کندن استفاده میکنند.
و اما در مورد صدا و صوت که هر دو در واقع یک کلمه ی مشترک هستند باید گفت که :
صوت که در اکثر زبان های اروپایی استفاده میشود و در اوستایی به معنی حرف است کاملا مشخص است که این واژه از کلمه ی ساو و فعل ساوماق درست شده
که در معنی اول حرف بوده که بعدا به صورت صدا یا چیز خبر دهنده تبدیل شده.
واژه ی ساو در کتیبه های اورخون به صورت ساب به معنی حرف آمده
که کوه سابالان یا ساوالان از این کلمه درست شده اند.
به بررسی واژه ی صوت در بین ملت هایی که استفاده میکنند نیم نگاهی می اندازیم :
انگلیسی : sound
فرانسوی : son
ایتالیایی : suono
اسپانیایی : Sonido
عربی : صوت
تایلندی : seiyng
کاتالانی : so
این میبینیم که همه ی آن ها یک کلمه ی مشترک را استفاده میکنند
sağınıt یا savını که در اثر تلفظ *ق* حذف شده(مثل دنیز تنقیز-تانری-تانقری)
واژه ی say در انگلیسی به معنی گفتن و sa در سومری به معنی صدا زدن هم از واژه ی ساو گرفته شده اند و در بین ترکان واژه ی səs استفاده میشود .

واژه ی سس متشکل از sav+ıs به معنی خبر دنبال شونده(برای تفهیم پسوند زی به واژه ی آرزی دنبال کردن گشتن) که معنی صدا را دارد
یا اینکه ایز پسوند بزرگ کننده(سن+ایز : سیز)
سس فراتر از حرف
واژه صدا به صورت səs sada سس سادا در بین ترکان استفاده میشود و کاملا ترکی است.
واژه #صادق صداقت هر دو ترکی هستند و به کلمه ی ساو منتهی میشوند.
sada
ساغیتیق : انسان دارای خوبی(ساغ اولان آدام)
در تفسیر ایشان واژه صداقت کلمه ی اصلی نیست بلکه واژه صادق کلمه ی اصلی است زیرا واژه ی صداقت به صدا و قط کردن ارتباط چندانی ندارد و قطع در اینجا به صورت اسم بدون پسوند یا پیشوند آمده و به معنی قطع کردن است نه اطمینان داشتن
که وارد باب عربی شده و در هر صورت باز هم ترکی است.
@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های خرد/ خرد کردن / خرده 

ریشه ی واژه های خرد خرد کردن خرده
این واژه از فعل qırtmaq قیرتماق است.
قیرتماق – qırtmaq : بطور کم و جزئی بریدن
جدا کردن
با نوک انگشتان جدا کردن
اذیت کردن
Daşqın
بریدن
نیشگون
ulusal sözlük الدار فنی

خسیس : qırtmır

این فعل مشتقل شده از فعل qırmaq به معنی قطع کردن و بریدن است.
qır+ıt
این فعل اصلا به مصدر فارسی هم نیامده و با فعل کردن معنی خود را کامل میکند.
واژه qırta – xırda خرده کاملا کلمه ی ترکی است به معنی تیکه ی کوچک بریده شده یا کنده شده.
@Turk_sozcukler

ریشه ی واژه های بایرام / پدرام / بهرام /امید / بایراق / بخت / پای / بخشش

ریشه یابی واژه های بایرام پدرام بهرام امید بایراق بخت پای بخشش
برای ریشه یابی این کلمه باید واژه ی *بای* یا *پاد* را بررسی کنیم.

عید شما مبارک
در اصل ما واژه ی مبارک در بین ترک هارو بررسی میکنیم :
ترکیه : kutlu
ترکی کیریم : bahıtlı – şen
باشکورد : bəhetle
ترکمنی : qutli
تاتاری : bəhetle
ازبکی : muborak
اویغوری : بەختىيار – baxtyar
قزاقی : baqıtti
قرقیزی : baktlu

همانطور که میبینید واژه ی بخت در فارسی همان /با قوت /است که به صورت بخت وارد فارسی شده و همین واژه سر نخ ما برای پیدا کردن واژه ی بایرام است
منابع و شکل استفاده این کلمه را ببینیم :
~ OFa paδrām a.a. / Sogd patrām neşe, huzur, mutluluk, sükûn § İr *pati- geri, tekrar (önek) + İr *rāma- sükûn, barış ve mutluluk (= Sans rāma a.a. ) → ram
badram [ Divan-i Lugat-it Türk (1070) ]
beyrem [ Divan-i Lugat-it Türk (1070) ]
bayram [ Mukaddimetü’l-Edeb (1300 yılından önce) : bayramḳa ḥāzır boldılar ]
Orta Farsça (Pehlevice veya Partça) aynı anlama gelen paδrām veya Soğdca patrām “neşe, huzur, mutluluk, sükûn” sözcüğünden alıntıdır. Bu sözcük Proto-İranca (Ana-İranca) yazılı örneği bulunmayan *pati- “geri, tekrar (önek)” ve Proto-İranca (Ana-İranca) yazılı örneği bulunmayan *rāma- “sükûn, barış ve mutluluk” sözcüklerinin bileşiğidir. (NOT: Bu sözcük Sanskritçe aynı anlama gelen rāma sözcüğü ile eş kökenlidir. ) Daha fazla bilgi için ram maddesine bakınız

همانطور که میبنید واژه پاد همان معنای بخت را دارد و به صورت پاد و پد وارد سوغدی پهلوی و به صورت پدرام وارد فارسی شده
واژه قوت در اورخون هم به معنی بخت و طالع آمده
این واژه در مغولی کره ای و مصر باستان هم وجود دارد .
واژه ی بخت متشکل از باغ+قوت است که مربوط به بخشش قوت و از فعل باغماق یا باغلاماق به معنی مرتبط کردن یا بخشیدن و قوت هم به معنی برکت است که در کل بخت معنی بخشش پر برکت را دارد
و بایرام یا باخترام چنین ساختاری دارد :
باغ+قوت+را+م
را پسوند پنداشتن و م پسوند اسم ساز که با واژه بخت ترکیب شده و تشکیل واژه عید یا بایرام داده
بایرایمینیز قوتلو اولسون یا بایرامیز باختلی اولسون هر دو یک جمله هستند.
واژه ی قوت همان واژه ی موت و واژه ی امید متشکل از همین کلمه است امید به همین صورت وارد فارسی شده.
umud
در اصل به ترکی روان فعل این کلمه #ummaq _ اومماق است
ummaq : امید داشتن
توقع داشتن
انتظار داشتن
چشمداشت و آرزو داشتن
الدارفنی Ulusal sözlük
چشمداشت
منتظر بودن
توقع داشتن
چشمداشت داشتن
Daşqın
یکم سخت است تصور تبدیل qut به mut ولی در زیر میبینیم که تبدیلش چندان دور از تصور نیست :
qut
nut
mut
mu
um(تغییر مکان حرف)
برای درک تبدیل q به n تفسیر واژه ی جنگ را ببینید
و فعل هم دقیقا طبق این قاعده تبدیل میشده qutmaq-ummaq
واژه ی خیر هم /شاید /از همین ریشه باشد
qut-quy
quyur
خیر

Bayraq
و در احتمال بسیار زیاد واژه بایراق به معنی پرچم هم از همین فعل باشد.
بایراماق : جشن گرفتن-مقدس داشتن
بایراق : وسیله ای مقدس(مربوط به قوت )
در منابع این کلمه به صورت باتراق ذکر شده که متشکل از واژه بخت است.
در ترکی واژه ی پای به معنی سهم و حق همان کلمه ی باغیت (باغ + یت – پسوند) است از فعل باغلاماق که ریشه ای کاملا ترکی دارد.
واژه ی بخشش همان باغیش است که وارد فارسی شده.
@Turk_sozcukler

ریشه ی واژه های تیز / تازه / تز / هیز / خیز

ریشه یابی واژه ی تیز , تز
این از کلمه از ریشه ی tezmək به شتاب دور شدن است.
تزمک – tezmək : به شتاب دور شدن
جیم شدن
در رفتن
فرار کردن
گم شدن
(الدار فنی)
تزجه – tezcə : فورا-در مدت کوتاهی
تزله مک – tezləmək : شتاب کردن
تز جانلی – tezcanlı : بی آرام و قرار
تازه – تزه -təzə : نو
تزشدن – təzəşdən : باز هم – دوباره – باردیگر
و…
ترکانی که از این کلمه استفاه میکنند :
تاتار : (سرعت) tizlek
زود – سریع: tiz
باشکورد : (سرعت) tizlek
زود – سریع : tiz
ازبک : (سرعت) tezlik
زود – سریع : tez
ترکمن :
(سرعت) tizlik
زود – سریع : tiz
نوغای : uşuv – tezlik : سرعت
زود : erken
سریع : tez
ترکیه : hız : سرعت
سریع : hızlı
تقریبا تمام ترکان همین کلمه را استفاده میکنند برای طولانی نشدن پست آن ها را ننوشتم.
فعل tezmək به صورت تیز دقیقا به همین شیوه ی استفاده معنی در ترکیه در فارسی وجود دارد.
تیز : hız
منابع استفاده شده از فعل تزمک
tezmek “kaçmak” [ Uygurca (1000 yılından önce) ]
tez “çabuk ol! acele et! anlamında emir” [ Dede Korkut Kitabı (۱۴۰۰ yılından önce) : Tez sevdüñ, tez usanduñ ]
واژه ی تازه هم از این فعل گرفته شده (təzək) و (tazaq) در تفهیم زمان به شکل زود است که به معنی چیزی که به تو در حالت زمانی نزدیکتر یا سریعتر از وضع نرمال به تو رسیده است که آنجاست که میگویند تازه است.

فعل خیزیدن طبق قاعده ی زبان فارسی را ندارد چون در این مصدر پسوند یدن اضافه شده و طبق قاعده ی فارسی مانند کلمات بنیانی زبان فارسی مانند رفتن ,دیدن ,گرفتن نیاز به ی قبل پسوند مصدر نیست پس این کلمه ی مهاجر و مصدر جعلی برای این زبان است و فعل تزمک و واژه ی تز با خیز و خیزیدن میتواند ارتباط داشته باشد یا شاید اینکه
و احتمالا خیزیدن همان قیزماق در تفهیم و تفسیر خروشیدن درست شده که معنی جهش و بلند شدن را دارد و باز هم ترکیست.
@Turk_sozcukler

ریشه حرف های اضافه و واژه های به / با / و / باغ / بهار / بهتر / پاییز

ریشه یابی حرف های اضافه ی *به* – *با* – و در فارسی و *و* در عربی
و همچنین ریشه یابی واژه باغ و بهار
این دو حرف اضافه از ریشه باغماق (بوغماق : خفه کردن )و در کل از کلمه ی باغ و مرتبط با باغلاماق است
در واقع واژه ی بوغماق و باخماق به معنی دیدن هر دو یک فعل هستند که مورد تغییرات آوایی و معنی شدند
باخماق یا باغماق یا بوغماق هر سه یک فعل هستند
که به ارتباط و بسته شدن مرتبط هستند
جز کلمات بنیانی زبان ترکی هستند که مشتقات بسیار بسیار زیادی دارند اما من چند تا مربوط به باغ رو مینویسم :
باغیر – Bağır : جیگر
باغ : محیط بسته(حصار کشیده شده)
باغیرساق – bağırsaq : روده
باغیش – bağış : بستگی – مرتبط
باغا – bağa : لاک پشت(مربوط به محدودیت و دست و پا بستگی حیوان)
و…
bağ “bağ, düğüm, akit, ittifak ” [ Orhun Yazıtları (۷۳۵) ]

حال ربطش به حرف های اضافه ی *به* و *با* مشخص است
من به مدرسه میروم
من *باغ* مدرسه میروم
باغ در واقع متصل گر من به مدرسه است
من با او میروم
من *باغ* او میروم
باز هم باغ متصل گر من به اول است.
واژه ی باغ به همین صورت وارد فارسی و پهلوی شده
واژه های به و بهتر هر دو ترکی هستند
باغتر یا باغدا در واقع به اشتراک و معنی ارتباط و وابستگی بیشتر در مسئله را داراست
بازیکن بهتری است :
بازیکنی است که با خلق و خوی من ارتباط بهتری برقرار میکند.

حتی واژه ی بهار هم ترکی است.
باغ+ار
متصل گر زمستان به تابستان

این واژه به صورت و (və) وارد عربی شده و نقش حرف پیوند در زبان عربی را دارد.
حروف , و , به , با همگی ترکی هستند و استفاده از حرف پیوند *و* در ترکی کاملا مقبول است.
ریشه ی کلمه پاییز :
/لغت اوستایی pati-zya که در زبان پهلویک به شکل پاتیز-پاتیچ-پادیز←*پاییز ثبت شده و آنرا در چک-اسلوواک po-dzim (پا=سوی+زیم=زمستان) میخوانند به معنای «به سوی زمستان» است که در آن پا به معنای به-به سوی-به سمت و زیم که در اوستایی به شکل zyā ثبت شده به معنای زمستان است.

به همین شکل لغت pavasaris شکل اصلی لغت *بهار (پا=سوی+وسار= تابستان) و به معنای «به سوی تابستان» است که در آن واژه اوستایی vasara به معنای تابستان است./مجید روهنده
باغیر + زم
باغیت + زم
همان بر

@Turk_sozcukler

ریشه واژه های کلید / حرف اضافه ی که / ک*یر / چمن / کینه

ریشه یابی حرف نشانه ی * که *

حیرت زده میشوید اگر بدانید که ریشه این حرف از فعل girmək به معنی مداخله داشتن یا داخل شدن است مشتقات این حرف را ببینیم :
کیلید – Kilid : به صورت کلید وارد فارسی شده و شکل اصلی آن Kirit است.
کیر – kir : به معنی آلت تناسلی مرد است که ریشه ی آن از فعل girmək که شکل باستانی آن kirmək است این واژه به همین صورت وارد فارسی شده.
کیشی – kişi : به معنی مرد است و شکل اصلی آن kirçi یا kiriçi که از ریشه ی kir به معنی آلت تناسلی مرد است
چیین – Çiyin : به معنی کتف که رابط دست و بدن است به طور کلی دست و بدن را دخالت میدهد Kirin
کینه – کین – kin : این واژه به صورت کینه وارد فارسی شده kirin در واقع مداخله با طرفی که در سر راهت است.
چیممک – Çimmək : شاید برایتان جالب باشد که واژه ی چیممک به معنی آب تنی کردن از فعل گیرمک باشد Kirimmək – Girimmək با آب مداخله داشتن.
چمن – چیمن – Çimən -Çəmən : اشاره به نیاز به آب داشتن این گیاه است (سودا چیمن ) این واژه به صورت چمن وارد فارسی شده.
چی – Çiy : خام در اینجا همان واژه ی Kir است و به معنی چیزی که با عوامل بیرونی دخالت داشته که به فرم شکار برمیگرد.
کیرپی – kirpi : مربوط به وارد شدن در سوراخ و شکاف های زمین (گیرلنن) به معنی جوجه تیغی است.
حرف اضافه ی که در فارسی هم ترکی است و از همین فعل داخل شدن درست شده به مثال زیر دقت کنید
من رفتم که بیایی
من رفتم +گیر+ بیایی
در اینجا فعل رفتن را به بیایی اضافه میکند یا بقول خودمان گیردیریر
که مرحله ی تکامل آوایی این حرف اضافه چنین است :
کیر
کی
ر افتاده و
تبدیل شده به آوای فارسی
که
متاسفانه این واژه به صورت فارسی ثبت شده که بن آن را از *کهتر* به معنی کم و پایین تر میدانند
اما نمیدانند این واژه به معنی کم و پایینتر از لفظ کیر به معنی آلت تغییر معنی منفی یافته که باز هم ترکیست.
حرف اضافه ی کی در ترکی در بازه ی تکامل زبان ترکی برای رسایی جملات به وجود آمده و کاملا ترکیست.

@Turk_sozcukler

» صفحه قبل