ریشه ی واژه ی قفل

ریشه یابی واژه ی قفل (قیفیل)
این واژه به هیچ عنوان عربی نیست
واژه ی قیفیل از ریشه قاپاماق به معنی بستن است.
قاپی : در
قاپاق : درپوش

قاپیل / قاپ+ایل
قافیل
قیفیل
قاپیل در اوج بستن همان معنی قفل حاکم است.
ضد این واژه آچار از فعل آچماق است که به صورت هاچار اکثرا در آذربایجان استفاده میشود.

آچار : بازگر
(واژه ی کلید هم ترکیست برا تفهیم #کلید را جستجو کنید)
قیفیل (قاپیل ) : چیزی که میبنند(فراتر از بستن همان قفل کردن)

باز هم بن این واژه توسط عربی قایم شده و به اسم عربی زده شده
#qıfıl
@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های دشمن / دشنام / دژخیم / دشوار

ریشه ی واژه های دشمن , دشوار
دشنام , دژخیم

همه ی این واژگان از فعل دشمک – deşmək در ترکی هستند.

در کتیبه های اورخون فحاشی کردن به صورت یازماق آمده یازماق در اصل به معنی خراشیدن است.

دشمک در ترکی به معنی دریدن همراه با سوراخ کردن است به طور کلی سوراخ کردن به کار میرود.

چگونه میشود واژه ای در فارسی باشد اما فعلی در آن موجود نباشد و به صورت جاهلانه واژه دش را به معنی زشت نامیده اند تا شعری از زبان شناسیشان خوش قافیه شود این ریشه یابی نیست.

دشمن : طرفی که در مقابل درنده است (هم مفهوم با یازماق و سویمک – söymək در ترکی است
واژه ی سویمک به معنی فحش از ریشه ی sök به معنی تخریب کردن و اوراق کردن است)
واژه ی یامان هم با واژه ی یاغی به معنی دشمن اشتراک ریشه ای و مفهومی دارد که هر دوز از فعل یاغماق هستند.
دوشمن دشندی
واژه دشنام هم بدین صورت است : حرف تخریب کننده
یا دژخیم به معنی در حالت تخریب شده که متفاوت با کلمه بد و پاد در فارسی است و این واژه کاملا ترکی است.

و واژه ی دشوار هم کاملا ترکی است از دو قسمت دوش + وار تشکیل شده.
#düşvar
#düşmən
#söymək

@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های ادب / دبیر / ادبیات

ریشه ی واژه های ادب دبیر

واژه ی ادب همانطور که میبینید یک واژه ی سومریست و در ترکی به صورت دب dəb به معنی فرهنگ , آداب و مد به کار میرود.

واژه ی ادب را به اسم عربی زده اند در صورتی که واژه ای کاملا ترکی است.واژه ی ادب از متشکل از eduba سومریست.

ادوبا در سومری به معنی مدرسه یا محل نگه داری از کتاب یا لوحه است.
در ترکی به صورت dəb به معنی مد , فرهنگ و آداب و رسوم بکار میرود.
این واژه مشخصا از فعل آتماق و از آد به معنی اسم است به معنی لوحه هم به کار رفته (نامه – نوشته).
واژه ی آداق در ترکی به معنی سرزمین هم موجود است.

ادوبا یا آدابیق محل یادگیری ادب است.
واژه ی ادب در اصل به معنی سوادمند شدن است نامه در فارسی با آداب در ترکی اشتراک معنایی دارند آن اشتراک هم در جمع شدن اسامی در نوشته است که به آن نامه در فارسی و آداب در ترکی گویند.
آدابین یوخدو؟
آداب در واقع نوشتار و مربوط به آموزش سواد در سومریست.

کسی که ادب ندارد قطعا نوشتار (آموزش ندیده ) بلد نیست(به صورت کهن)

واژه ی دب در ترکی به معنی فرهنگ و مد هم مربوط به همین ماجرای نوشته نوشتار است.

ادب به هیچ عنوان عربی نیست
معادل واژه ی فرهنگ در ترکی دب – dəb است.
و واژه ی ادب هم میتواند مورد استفاده در ترکی قرار گیرد
بجای بردن بر وزن عربی بدین گونه نوشت : ادبیات = ادبسللر – ədəbsəllər
واژه ی دبیر هم واژه ای کاملا ترکی است.

#dəbir
#dəb
#ədəb
@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های بخارا / خدا / مقدس / قدس / خود

ریشه یابی واژه های بخارا خدا مقدس قدس خود

اول متن زیر را بخوانیم :

/
مقدسی بنابر گفته ای ریشهٔ نام بخارا را «کوه خوران» نوشته که گویا «ه» و «و» را برای تخفیف انداخته‌اند که «کخارا» شد. سپس «ک» را به «ب» بدل کردند تا ریشه‌اش از مردم پنهان ماند.

بر سکه‌های مسین بخارا این نام به گونه «پوخار» آمده‌است. «رویداد نامهٔ مسیحی سغدی» عنوان پارسی «خواتو» را درمورد بخارا به کار برده که به معنای خدا و بزرگ است و حالت جمع آن در متون بودایی به گونه «گودائوته» (= قوقائوته) آمده‌است. عنوان فرمانروایان بخارا، بخار خدات (سغدی: بوکارکودات) بود، که بخار خدات را متأثر از زبان عربی، و اصل آن را بخار خدا دانسته‌است). عنوان سغدی «گَوْ» (= قو) از کهن‌ترین عنوانهای آسیای مرکزی است که پیش از سدهٔ چهارم بر سکه‌های ساخته شده در بخارا دیده شده‌است. /

همانطور که مشخص است واژه بخارا شکل سابق آن قوتارا بوده (تبدیل *ق* به *و* سپس به ب)

واژه ی خدا کلمه ای کاملا ترکی است که سوغدی ها از آن به نام خدا یاد برده اند
واژه ی خدا از کلمه ی #قوت در ترکی به معنی مقدس درست شده
قوتای یا قوتاق به معنی مقدس درست شده.

سوغدی و زبان های دیگر اکثرا کلمات ترکی را شکسته و آن کلمه ی شکسته را بنیان زبان خود دانسته اند البته واژه ی خدا یک واژه ی آسیای میانه ای است در اصل تاثیر گرفته از ترکان هستند مگر میشود ملتی همسایه باشند تبادل نداشته باشند؟

بخارا یک شهر آسیای مرکزی است و نام کاملا ترکی دارد واژه ی خدا در فارسی از واژه ی مقدس ترکی گرفته شده و به صورت god و good به انگلیسی وارد شده.
و حتی واژه ی قدس در عربی هم از واژه ی ترکی قوت گرفته شده.
متن زیر را بخوانیم :
/واژهٔ God انگلیسی از واژهٔ نیا-ژرمنی *gudą، و آن نیز برگرفته از نیا-هندواروپایی *ǵʰuto- (به‌معنی «فراخوانی‌شده») است.

این واژه ازنظر ریشه‌شناختی ارتباطی با واژهٔ good ندارد.

واژهٔ مرتبط فارسیِ خدیو، که هم‌معنی «خدا» ست، برگرفته از واژهٔ بلخیِ xoadēo ‏(χοαδηο، به‌معنی «ارباب») است. این واژهٔ بلخی معادل فارسی میانهٔ xwadāy و xwadāwan و سغدیِ xwtʾw است که همگی این واژه‌ها ترکیبی از دو بنِ *xwa- (به‌معنی «خود») و یکی از حالت‌های بنِ *taw- (به‌معنی «توانا بودن») هستند. سیمز ویلیامز واژهٔ بلخی را ترجمهٔ (calque) واژهٔ یونانیِ auto-kratōr ‏(αὐτοκράτωρ، به‌معنی «امپراتور») دانسته‌است که ترکیبی است از autos (به‌معنی «خود») و kratos (به‌معنی «توانایی»/

همانطور که میبینید واژه ی good در انگلیسی را بدون هیچی دلیلی مرتبط ندانسته است.

و از طرف دیگر به واژه ی خود پناه برده اما در طرفی هم واژه ی خود هم یکی از مشتقات فعل قاغماق در ترکی است.
و جز بن های خدا در فارسی است
واژه ی قاغا که به صورت قاوا ذکر شده به معنی بزرگ شده بلند مرتبه است قاغا در ترکی استفاده میشود(عرب ها کرد ها شیرازی ها به صورت کاکا و کوکا استفاده میکنند) و این واژه جز بن های واژه قوت است و همان ماجرا برمیگردد به بحث قوت(قاغیت) بزرگ مرد – بزرگ حالت
واژه ی خان هم از بن قاغماق درست شده که به بزرگی شخص اشاره دارد
واژه قاغ و خود در فارسی امروزی مربوط به احترام(انسان به شخصش) دارد .
واژه ی خدای در ترکی با واژه ی خان – خاقان اشتراک بن دارند

قوتاق – قوتای : فرد بزرگ – ارزشمند – مقدس – قابل احترام
@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های بخار / بخاری / بولود / بوغدا

ریشه یابی واژه ی بخار بخاری

بوغ (سیبیل) بولود – بولوت (ابر) بوغدا (گندم) بولغاق (آشوب)

این واژه کلمه ی کاملا ترکی است واژه ی بخار با وارد شدن به وزن عربی ریشه ی اصلی آن از بین رفته
این واژگان همگی از فعل #بولماق – bulmaq به معنی پیدا کردن یا معنی اصیل آن چیزی را از میان چیز ها در آوردن یا از میان پدید آمدن که ریشه ی فعل بولاماق – bulamaq به معنی آلوده کردن یا آغشته کردن (بهم ریختن )است.

واژه ی بولماق مشتق شده از فعل بوغماق است.
(باغیلماق-بوغولماق-بولماق که در اصل مرتبط شدن است /من بونا باغیلدیم – متصل شدم – واصل شدم /که از فعل بولماق تغییر معنی(( از میان در آمدن ))داده و از آن معنی مشتق های مثل بولوت و حتی بوغ بدست آمده)

واژه ی بخار در عربی در اصل از بن مشتق شده ی بوغلاماق ترکی درست شده است.
واژگان بوخار و بولود با هم اشتراک تفهیمی دارند
بولود : از میان آسمان در آمده
بوخار : چیزی که مداما از میان مایع در می آید
بوغلاماق در ترکی به معنی بخار شدن است.

بخار : بوخار – buxar بوغو – buğu
بخاری : بوخاری – buxarı
واژه ی بوغدا و بولغاق هم از این بن هستند.

زبان عربی سریعا با وارد شدن کلمه بن آن را قایم میکند و در ادامه آن را به اسم خود ثبت میکنند.
واژه های بخار هیچ ارتباطی با سانسکریت نداشته و ریشه ای کاملا ترکی دارند.
bulud
buğda
bulğaq
@turk_sozcukler

بخش معادلات

بخش معادلات
شجاع : باتادیر – batadır باهادیر – bahadır (به صورت بهادر وارد فارسی شده این واژه همان پسوند موجود در واژه ی آذر-باد است برای درک این واژه آذربایجان را جستجو کنید این واژه در بین تمام ترکان به معنی شجاع حتی در مغولی استفاده میشود.)
شجاعت : باتادیرلیق – batadırlıq باهادیرلیق – bahadırlıq
تیم : تاخیم – taxım
گروه : توپار – topar
انجمن , کلوب یا باشگاه : درنک – dərnək
حکم دادن – داوری کردن : یارقیلاماق – yarqılamaq
مخالفت کردن : قارشی چیخماق – qarşı çıxmaq
مخالف : قارشیت – qarşıt
کتاب : پیتیک – pitik پیتینتی – pitinti
غبطه خوردن : قیسقانماق – qısqanmaq
غبطه : قیسقانچیلیق – qısqançılıq
حسادت کردن : جیجیک چکمک – cicik çəkmək
حسود :جیجیکچی – cicikçi
حسادت : جیجیک – cicik
افتخار کردن و ستودن : اوونمک – övənmək
افتخار : اوونج – övünc
اعتماد داشتن : گوونمک – güvənmək
امنیت : گوونلیک – güvənlik
اعتماد : گوون – güvən
امن : گوونلی – güvənli
مطمئن : آرخایین – arxayın
مطمئنا : آرخایینلیقلا – arxayınlıqla
مطمئن شدن : آرخایینلانماق – arxayınlanmaq
مطمئن کردن : آرخایینلاماق – arxayınlamaq
لاغر و پژمرده حال شدن : سینیخماق – sınıxmaq
@turk_sozcukler

ریشه ی واژه ی سلام

ریشه یابی واژه ی سلام

این واژه در زبان سومری به شکل silim بکار میرفته و به معنی سلامتی بوده.
همانطور که از بنیان واژه مشخص است همان فعل سیلمک ترکی به معنی پاک کردن است.

پاکی و دور از جنگ
سیل+ایم همراه با پسوند اسم ساز وارد باب عربی شده
در تفسیر سلامتی و تسلیم شدن هر دو از فعل سیلمک ترکی هستند که از زبان سومری وارد عربی شده

سیلیم اولسون سنه به معنی پاکی و آشتی از من به تو باشد.

واژه ی سالم هم به وزن فاعل رفته و به معنی دارای سیلیم و پاکی(تمیز) بدون ناپاکی است.

قابل ذکر است که واژه ی سیلمک شکل سابق آن از آنجا که دارای سی است(ساغ- سیغیلمک – ساغیلماق) است و واژه ی ساغلام به معنی سالم و ساغلیق به معنی سلامتی دور از این تفسیر نیست.
آدرس کانال تلگرام ما
@turksözcükler

selam kelimesinin kökü

bu sözcük sumerler dilinde *silim* şekilinde kullanılmışdır ve esenlik anlamında imiş.
böyle ki sözcükünden bellidir türkçeden arapçaya girilmiş bir kelimedir türkce silmek eylemindendir.

temizlik ve savaşdan uzak
sil+im ad düzelden eki ile arapça diline giripdir.
esenlik açımında ve teslim olmaq eylemi arapçada türkçe silmek eylemindendir ki sumer dilinden onların diline giripdir

silim olsun sana bu anlamdadır ki temizlik ve barış benden senin tarafa olsun.

salim kelimesi arapçada fail ritmine girip ve silimli ve temizlik anlmındadır.

demelidir ki silmek eylemi si olmasından bellidir ki sağ kökündendir(sağılmak-sığılmak-silmek)
ve sağlam ve sağlık kelimeleri bu konu ile ilgindir.

 

ریشه یابی واژه های زور / ضربه / ضرب / شیرین / ساری / زر / سنگ / چربی / سیر / ساریمساق / زرد

ریشه یابی واژه های زور زیر (zır : خالص) ضربه ضرب شیرین شیر ساری زر سنگ چربی سیر ساریمساق زرد

تمامی این واژگان از فعل سیخماق , سوخماق یا ساغماق هستند.
واژه ی زرد در اورخون به صورت سانق که به شکل سنگ وارد فارسی شده استفاده میشده.
همانطور که معلوم است در واقع ساخینق یا سیخینق است.

در ترکی به صورت چانقیل به معنی سنگریزه استفاده دارد
ساخینق یا سیخینق به معنی چیز فشرده یا به حالت محکمی آن وابسته است.

از آن صورت به طلا(که نوعی عنصر است که مانند سنگ از زمین استخراج میشود) از آنجا در حالت رنگ به آن سا(خ)یری گفته اند و به صورت زر و همچنین زرد وارد فارسی شده.

واژه زور هم از همین بن است
متن زیر را بخوانیم :
~ Fa/OFa zūr/zōr زور güç, kuvvet, zahmet, sıkıntı, sancı = Ave zāvar- a.a. = Sans śūra शूर güçlü, kuvvetli, yiğit

در حالت سورا در زبان پهلوی استفاده شده همان ساری در ترکی است که شکل واقعی و اصلی آن ساخیری یا سوخوری است به معنی زور
سیخیری یا سوخوری در معنی لغوی به معنی فشارش یا فشار دادگی است که دقیقا معنی زور را دارد.

واژه ی zır-زیر به معنی خالص و اصیل هم از همین واژه است
سیخیر فشرده تو دار ( ایچلی ) و از آن حالت به معنی اصیل آمده.

واژه ی ضرب در ترکی آنادولی(ترکیه) به صورت çarpmaq استفاده میشود مشهود است که این واژه ترکی است.
در آذربایجانی هم بدین صورت استفاده میشود به صورت çırpmaq – چیرپماق هم استفاده دارد.

فعل چیرپماق اگر ریشه یابی کنیم به فعل چیرماق یا چارماق میرسد که در این صورت به بن جیرماق به معنی پاره شدن میرسد پس در این صورت تبدیل شده از واژه ی دیگریست
که ما اگر آن را سارماق کنیم به بن سیخماق ساخماق میرسد .

سیخیریپماق ساریپماق یا چیرپماق هر دو یک بنیان هستند.

به معنی کوبش و ضربه است که به صورت ضربه وارد عربی شده
مقصودم از گفتن ضربه رسیدن به واژه ی زور بود (زوربا)
واژگان همگی چقد بهم نزدیک هستند نگذاریم واژگانمان را به اسم بیگانه بزنند.
واژه ی چربی به نقل از خود دهخدا یک صفت مغولی بوده که احتمالا به قدرت مندان گفته میشده که از آنجا به معنی چربی بدن مربوط به انرژی و قدرت چربی اطلاق شده
این واژه باز هم ترکی است و در ترکی به صورت شلپه شولپه به معنی لایه ای از پوست چربی و گوشت است .

واژگان ساریمساق و سیر هم از همین بن هستند از فعل سارماق به معنی به هم پیچیده شده یا احاطه شده یا فشرده شده است
واژه ی سیر دزدیده شده از ترکی با حذف پسوند است.

واژه ی شیر و شیرین هر دو از فعل سارماق هستند سار یا شیر به معنی چیز غلیظ و مغذی است و واژه شیرین هم چنین تفسیری دارد
در ترکی قدیم شیرین به صورت سوجوک استفاده میشده که بنی از واژه سیخماق را دارد(zır اصیل – ایچلی) برای دریافت ذهنیت کامل از واژه سوت و سوجوک واژه ی جنگ را در کانال جستجو کنید.

______
(واژه زور با گوج در این تفاوت دارند که ممکن است کسی زور نداشته باشد ولی گوج داشته باشد
و حتی برعکس
زور به میزان ضربه وابسته است و گوج به قدرت ذاتی
من زور دارم ولی گوج ندارم
مورچه زور دارد ولی گوج ندارد در حالاتی اشتراک معنی هم دارند و میتوانند به جای هم مورد استفاده قرار بگیرند.)
cırpmaq
sarmaq
şirin
şəlpə
sarı
zır
zor
@turk_sozcukler

ریشه یابی نام آذربایجان

ریشه یابی واژه ی آذربایجان

آتش پا پاییدن پادگان پایه پاچه بهادر

بخش اول :

به مهم ترین ریشه یابی کانال رسیدیم که مدت ها است که واژه ی آذربایجان مورد حمله ی دشمنان قرار میگیرد.

واژه ی آذربایجان به هیچ عنوان متعلق فارسی , اوستایی یا هر زبان دیگری نیست.
اول منابع را بخوانیم :

/ محمدحسن خان اعتمادالسلطنه درباره‌ی نام آذربایجان می‌گوید:
«آتروپاتنا: اسم قدیم مملکت آذربایجان است و آذربایجان ابتدا از مدی یعنی از بلاد جبال بود بعد جدا شد. وجه تسمیه این ولایت به این اسم آن که در زمان دارا آخرین پادشاه کیانی شخصی آذربادنام از جانب آن پادشاه در این ولایت حکومت داشت و آذرباد را یونانیها «آتورپات» می‌گفتند و ولایت منسوب به او را آتروپاتنا ضبط کرده بعد به زبان پهلوی آن را آذربادکان گفته و اعراب آن را معرب نموده آذربایجان کرده‌اند.»
یاقوت حموی در معجم البلدان می‌گوید:
«قال ابن مقفع اذربیجان مسماه بآذرباد بن ایران بن الاسود بن سام بن نوح عم و قیل آذرباذ بن بیوراسف و قیل بل اذر اسم النار بالفهلویه و بایکان معناه الحافظ و الخازن فکان معناه بیت النار او خازن النار و هذا اشبه بالحق و اجری به لان بیوت النار فی هذه الناحیه کانت کثیراً جداً»
حموی، یاقوت. معجم البلدان. انتشارات اسدی. تهران. ۱۹۶۵٫ ص ۱۷۲

شمس الدین سامی در کتاب قاموس الاعلام در ذیل واژه‌ی «آذری» می‌نویسد:
«آتش و آتش پرستلکه منسوب» ن.ک:
سامی، شمس الدین. قاموس ترکی. استانبول. ۱۳۷۷ ق. جلد ۱

محمد طوسی در کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات می‌نویسد:
«آذربایجان منسوب است با ملک آذرباد بن ایران بن الاسود بن سام و اردبیل برین جهت است.»
طوسی، محمد بن محمود بن احمد. عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات. به اهتمام دکتر منوچهر ستوده. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۱۳۴۵٫ تهران.

اوژن فلاندن جهانگرد اروپایی در سفرنامه خود درباره نام آذربایجان می‌نویسد:
«آذربایجان یا زمین آتش درون. به مناسبت زلزله‌های پیاپی». ن.ک:
سفرنامه اوژن فلاندن. ترجمه حسین نور صادقی. نشر اشراقی. تهران. ۱۳۵۶٫ ص۶۷

سید محمد امین الخانجی در کتاب منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان می‌گوید:
«کانت أی اذربیجان تسمی عندالاقدمیین اطروباطینه …و معنی اذربیجان أو اطروباطینه أرض النار»
الخانجی،سیدمحمدامین.کتاب منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان. مصر.۱۹۰۷٫ ص۱۴۸

حاجی زین العابدین شیروانی در کتاب ریاض السیاحه (۱۲۳۷ ه.ق) می‌گوید:
«قدیم الزمان آنمکانرا آذرپیگان میگفتند چه آذر در لغت فرس آتش را گویند و پیگان بکاف پارسی محل و مکان را نامند یعنی آتشگاه و آتشکده چون در بدایت آتش پرستی
در آنجا آتشکده چند احداث نمودند لاجرم مسمی بآذرپیگان گردید.»
– شیروانی، حاجی زین العابدین. ریاض السیاحه. به تصحیح اصغر حامد (ربانی). کتابفروشی سعدی. تهران. ۱۳۳۹٫ ص ۲۵٫

احمدکسروی تبریزی ضمن اینکه اظهار می دارد « معنی درست این کلمه را نمی‌دانیم..»، در بررسی نام آتورپات، واژه‌ی «اتور» را همان آذر یا آتش و واژه‌ی پات را که بعدها به صورت پاد و باد درآمد، به معنای نگهبان می‌داند. ن.ک:
– کسروی، احمد. کاروند. به کوشش یحیی ذکاء. تهران، ۱۳۵۶، ص ۳۱۵

نام این منطقه در کتاب بن دهش (خلاصه اوستا) ایـران ویچ ذکر گردیده است. در آن کتاب می خوانیم. «ایـران ویچ ناحیت آذربایجان است. ایـران ویچ (آذربایجان) بهترین سرزمین آفریده شده است. زرتشت چون دین آورد، نخست در ایـران ویچ (آذربایجان) فراز یشت، پرشیتوت و مدیوما (مدیا – ماد) از او پذیرفتند ایرانویچ یعنی آذربایجان». ن.ک:
– فرتیغ دادگی: بن دهش (خلاصه اوستا). گزارنده: مهرداد بهار. صص ۲۸ و ۱۵۲٫
۱٫ Esmailov, Rashidbaig. Azarbaijan Tarikhi. Azarbaijan. Baku. 1993. se26

استرابون (۱۹ میلادی-۶۳پ.م) در توضیح خود درباره‌ی ماد کوچک می‌نویسد:
« بخش دیگر ماد را آتروپتنه (atropatene) خوانند. نام این بخش از ماد به نام ساتراپ آتروپاتس atropates باز خوانده می‌شود. اوست که نگذاشت این سرزمین هم پاره‌ای از ماد بزرگ گشته، به زیر فرمان شهریاری مقدونی‌ها درآید. این او با پادشاهان ارمنستان و سلوکوس و پس از آن‌ها پارت‌ها، با زناشویی پیوند و یگانگی به هم رسانیدند./

 

واژه ی آتر همان مشتق شده از فعل آتماق در ترکی است که واژه ی آتش هم از این فعل درست شده.

در واقع آتماق به سرعت اتفاق افتادن مربوط است واژه ی آت به معنی اسب هم از این بن هست
آتر یا آتور در آذربایجان به صورتی از حالت برق گفته میشود که برق میزند.

مثال : چیراق آتدی
لامپ سوخت
که این همان کلمه ی کاملا ترکی است که به اسم فارسی جعل میکنند
احتمال میرود که واژه اود به معنی آتش همان آت باشد اما در حالاتی واژه ی اورتچه – örtcə به معنی آتش در کتیبه های اورخون استفاده شده که پیش بینی میشود این واژه شکل سابق کلمه ی اود باشد چنین تفسیری پنجاه به پنجاه است .
واژه ی آتیر بدین گونه به #آذر تبدیل شده :
آتیر
آدیر
آذیر(تلفظ ذ در عربی شبیه به د است)
در بررسی هایی که هست آتور نام یک ملک بوده که در اثر نام او به آن آذربایجان تطبیق داده شده
ما در ترکی چنین واژگانی هم داریم :
آتارمان : قهرمان
آتیلقان : مرد بی باک
آتا : سرپرست – پدر
که احتمالا از طریق نام او چنین نامی بر این سرزمین برگزیده شده که یا از خصوصیت قهرمانیش چنین گفته شده یا اینکه آتش را به نمادش گفته اند.

آتیر+بات+قان
مشکل کسانی که میخواهند آن را معنی کنند واژه ی بات است.

بات همان پای و پا در فارسی است و مصدر پاییدن یک مصدر جعلی است و این واژه همان باغیت است که از بن باغماق( بوغماق به معنی بستن) تشکیل شده مربوط به فرو رفتن پا به زمین است .
که به صورت باتماق در حال حاضر در ترکی استفاده میشود
واژه ی پا در فارسی از فعل باتماق درست شده که به صورت پای هم دیده شده ارتباط پا با باتماق بدین گونه است که پا وسیله یا آلتی است که به زمین میچسبد(استحکام میگیرد) که در سومری پات به معنی محافط استفاده شده که اوستایی بودن این کلمه به کلی رد شده است و ریشه ای کاملا ترکی دارد.
واژه ی پادگان هم از همین ریشه است.
پس در نتیجه واژگان پاچه ، پایه همگی ترکی هستند.

از جمله مشتقات این کلمه واژه ی اوربات است که اور در سومری به معنی شهر و بات به معنی محافظ است
اوربات در سومری به معنی سگ محافظ استفاده میشده .
همین واژه در انگلیسی به صورت paddock به معنی حصار در انگلیسی مورد استفاده قرار میگیرد.واژه ی بات یا باد در مناطق آذربایجان همانند اردوباد استفاده شده.
واژه باد در فارسی به معنی همان باد هوا است که ربطی به باتماق و پا در ترکی ندارد.
واژه باتادور , باتادیر در ترکی به معنی شجاع است و تمامی ترکان از آن استفاده میکنند.
در ترکی واژه ی باتورقان هم وجود دارد که به معنی محافظ است.
این واژه به صورت بهادر وارد فارسی شده.

آتیر+بات+قان :
آتیربات : استحکام {بخش}(محافظ) آتش
یا قهرمان محافظ
قان : پسوند مکان (این پسوند همیشه با اسم می آید و به صورت مکان معنی میشود مثال توفارقان
توپار : گروه + قان)
و حال آتیرباتقان مشخص است :
محل اقامت آتیربات

آذر بهادر قان(خانا) (برای تفهیم واژه خانه را مطالعه کنید)
جایی که آذر بهادر نشسته است.

واژه ی آذر جز ماه های اصلی آذربایجانی است و واژه ی کاملا ترکیست .

@turk_sozcukler

ریشه ی واژه های درد / درمان / دریا / درون / در / تر / ترین / دره

ریشه یابی واژه های  درد در دریدن  تر ترین درمان دریا درون و …

همگی این واژگان از ریشه درمک هستند و کاملا ترکی هستند فعل دریدن در فارسی فعل جعلی است(وجود ی قبل پسوند مصدر) واژگان اصیل فارسی مانند دیدن , رفتن همگی فاقد ی اضافه هستند و این نشانگر این است که دریدن فعل جعلی در فارسیست همانند جوشیدن

درمک و در در واقع به معنی ساقط کردن از درون بدون نابود کردن کل سیستم
مانند گول درمک
لباس دریدن
دره : دره (درون دار)
دریا دریاچه : دریا (پر عمق) این واژه را بسیاری از ترک ها مخصوصا ترکمن ها مورد استفاده قرار میدهند.
درین : عمیق
دری : پوست(درون را در کنار هم قرار دهنده)
در : این واژه از ترکی مشتق شده و در ترکی استفاده ای ندارد و به صورت دار به معنی تنگ(مشترک با واژه ی #دری) استفاده میشود.
واژه ی دروازه پس از تشکیل شدن واژه ی در , در فارسی مشتق شده.
ترله_مک – ترلمک : عرق کردن(از #درون چیزی را اعمال کردن-خارج کردن)این واژه اکثرا در بین تمام ترکان مشترک است.
درمان ( مشترک با مفهوم قاملاماق – قمه در ترکی به معنی درمان کردن) : از عمق وجود درست شدن-ریست شدن
درد : دریت / زخم عمیق – آغریدان بویوک-از عمق وجود
این واژه به همین صورت بدون ریشه وارد فارسی شده.
تر-ترین : قشنگ تر / لبریز از قشنگ
بهتر است در ترکی از واژه اصیل داها استفاده شود. مثال داها یاخچی
درون : داخل چیز تو دار- همان واژه درین در ترکی است.
حرف اضافه ی در , در فارسی و ده در ترکی : به معنی درون آن چیز
اوده , در خانه
واژه ی داراماق هم از این بن مشتق شده.
dərd
dərin
dər
dəri
dərmək
dərya
tərləmək
dərman
dar

tərləmək
dəryaçə
daramaq
@turk_sozcukler

» صفحه قبل